غزل – یک: همه دلباخته بودیم
برای شب کذایی با سورنایی که تازه آنفولانزای خوکی اش خوب شده و امید که من را آلوده نکرده باشد و با محمدرضایی که برای بچه ی نداشته اش شعر می گوید و با مهدی طراوتی توانا که سه نفری با هم و با فاصله ی چهارصد کیلومتر، رو ی سلسله اعصابش پیاده روی کردیم.
مهر خوبان دل دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا به کجا بود مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد
خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم
با بر افروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد
علامه طباطبایی
پی نوشت: اگر آنفولانزای خوکی گرفتیم و رفتیم از دست و فرصت دادخواهی از نوع قتل و کشتار دست نداد، شمایان، داد این حقیر بستانید از آن نامردمانی که ذکرشان در ابتدای کار رفت.
گویند شیخ چنین بگفت و از دست بشد.
Tags: آنفولانزای خوکی, دلباخته, رخ, شطرنج, علامه طباطبایی, فزل, لیلی, مجنون
آبان ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۴:۳۶ ب.ظ
سلام
یکی از مصرع هات مشکوک می زدا !!!!!
چرا بین این همه شعر اینو انتخاب کرده بودی ؟؟؟؟
لابد به خاطر همون مصرعی که مشکوک میزد نه ؟
همدان میای؟
آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۱ ق.ظ
یه کاری نکن منم برات مصرع مشکوک رو کنم، اونوقت بگرد تا بگردی (:
نه، شرمنده ات فرصت همدان اومدن نیست، خدا خودش شاهده تو هم که دیدی!! من فارغ التحصیل شدن هم مثل آدم حسابی ها نبود.
آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۹ ق.ظ
سلام.
زدی تو کار شعر سینا جان؟ چه خبر شده؟ عاشق شدی؟!!!
شوخی کردم. وادی خوبیه. من کلا کسی رو که آهنگ گوش نده و شعر شناس نباشه رو جزء انسان به حساب نمیارم.
میگم، لینوکس رو چکار کردی؟ دوباره به سرم زده برم دنبال لینوکس.
آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۰ ق.ظ
درود
به به می بینم که باز شده سایتت
م مگه مفته آنفولانزا که بدم به دست تو همه را یک دفه حامد به خدا یغما برد
فوقش بابت چندساعت گردش با ما و اون اردکای دریاچه سارس و ایدز و وبا و خلاصه از هر مرضی ۲۵۰گرم می گیری سر درد که نیست خوب میشی
آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۷ ب.ظ
من بودم تو کار شعر، تازه رو کردم :دی
زندگی من یکی که دیگه رو لینوکس می چرخه. دیگه ریخت ویندوز رو یادم رفته. نمی دونم رشته ات دقیقا چیه اما اگر رو کامپیوتر یا برقی حتمن سوییچ کن به لینوکس -از نصایح یک مهندس کامپیوتر- واگر غیر از این هم باشه و بری سراغ لینوکس، چیزی از دست ندادی.
آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۸ ب.ظ
ما مخلصیم، عمو سورنا، خوک زیر پاتم اصلا (:
آبان ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۳ ق.ظ
درود
حالا تو هم می دونی آنفو.لانزا مارو چه کرد و چه نکرد هی یادمون بنداز
آذر ۴م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۱ ق.ظ
به به آقا شینا
میبینم که می آی همدان یادی از فقیر بیچاره های کچل نمی کنی !!!!!!!!!!!!!!
می دونم حتما وقت نداشتی !!!!!!!!!!!!!
ما کلا عادت کردیم !! همین جوری !
راستی مبارک باشه (همون که خودت می دونی) ایشا الله باهاش پیر نشی.
آذر ۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۷ ب.ظ
سلام
میبینم که زدی تو خط شاعری
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۰ ب.ظ
الان که دارم نظر میدم سرپام، ما که عادت کردیم به سر پا بودن( حکما خودت می دونی چرا).
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۸ ب.ظ
حکمن دوست دارم هوار تا (:
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۹ ب.ظ
دارم فشار روانی که روم هست رو این طور خالی می کنم، راه بهتری می شناسی؟ (:
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ب.ظ
چی مبارک باشه؟ دلت خوشه ها پسر. اینا حکمن شایعه است و کار اون محمدرضای استکبار جهانیه نامرد.
آذر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ب.ظ
همچنان خوک زیر پاتم (:
آذر ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۱ ب.ظ
راستی روز دانشجو مبارک!!
از طرف من(یک دانشجوی قدیمی که الان فهمیده ۴ سال نه ۵ سال فقط……..) به یک دانشجوی قدیمی !
ما تا آخرین نفس خود را دانشجو (از نوع متعهد نه متاهل ) می دانیم
آذر ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۷:۱۴ ق.ظ
سلام سینا جوووووووووووووووووووووون فقد میخاستم عرض ارادت کنم خیلی مخلصیم داداش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۷ ق.ظ
ما بیشتر
دی ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۸ ق.ظ
سلام
اینجا نظرای خودته یا نظرای دیگران؟؟
یه چیز جدید گذاشتم
بیا و ببین
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۶ ب.ظ
سلام
بیا حتما به نظرت احتیاجه
دی ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۳ ق.ظ
درود
کم پیدایی؟