کلمه بازی
سه شنبه, شهریور ۱۰م, ۱۳۸۸من باب متروکه نشدن وبلاگ، چون به یک بازی جدید از طرف دوشیزه شین دعوت شدم، به این دعوت لبیک گفته و از اون جا که زیاد مصرف آی.کیو. نداره – والا، یعنی چی بازی وبلاگی دو روز مغز آدم رو مشغول کنه - منم توش شرکت می کنم. باید جلوی کلمه های این پایین هر چی جلو ذهنت می رسه بنویسی:
دریا: هفت سال پیش آخرین ملاقات رو داشتیم.
قهوه: تخصص مامان، شب امتحان، کودکی و جوانی در سه راه ارامنه، خونه ی ماری خانوم و ادموند و رایموند که حالا همشون امریکا هستن.
غرور: شک دارم غرور مطلق پدیده ی درستی باشه، ولی به غرور نسبی و صرفا ایجابی اعتقاد دارم (:
مدرسه: از وقتی که اومدم بیرون، فراموش کردم همچین جایی هم وجود داشته.
دفتر مدیر: سلام حاج آقا.
قرمه سبزی: لیمو امانی، ای جاااااااان.
ریاضی: من دانشجوی انصرافی ریاضی کاربردی ام.
آهنگ: نقش کلیدی موسیقی تو زندگی من.
ماه رمضون: قدیما، بیشتر پاییز.
استخر: استرخ (:
آب گوشت: آبلا* خدابیامرز.
روزنامه: اتفاقی در نوجوانی.
کودکی: صدای شهرام ناظری.
————————–
آبلا: پدر بزرگم رو با این اسم صدا می کردیم.
پی نوشت: دوستان همگی دعوتید به کلمه بازی، کلن یه ربع، بیست ذقیقه بیشتر وقت نمی گیره.



